یادی از کاسب مجاهد و پرهیزگارحاج محمد باقر خیری

مرحوم حاج محمد باقر خیری از بازاری های خوشنام شهرستان دامغان بود که در انصاف و صداقت شهره عام و خاص بود. او از مریدان حضرت امام (ره) بود که هم در دوران مبارزه و هم دفاع مقدس خوش درخشید. سابقه 7 سال حضور حبیب وار در جبهه و یگان های پشتیبانی که در برهه هایی به اتفاق همسر و فرزندانش بود، از او مجاهدی پارسا و بی ادعا ساخته بود. این انسان با فضیلت و خداترس از حجت های خداوند در کسب روزی حلال برای زن و فرزندان در روزگار ما بود. روحش شاد و یادش گرامی باد.

در روزگار ما، انسان هایی بوده و هستند که با اخلاق و رفتاری پسندیده، جلوه هایی از حقیقت آدمیّت را به منصه ظهور می رسانند. آنها زندگی درست را معنا می بخشند و الگویی همیشگی برای دیگران می آفرینند که در آئینه این سیره پسندیده می توان زیبایی های حیات نورانی را در چشم انداز زیست مسلمانی، به نظاره نشست. یکی از این اسوه های انسانی و پشتوانه های اخلاقی جامعه ما که در عمر با برکتش، مورد احترام همگان و مصدر نیکی های فراوان بود، مرحوم مبرور حاج محمد باقر خیری فرزند روحانی والاقدر و مبارز جناب حجت الاسلام والمسلمین شیخ غلامحسین خیری (ره) است. مرد با فضیلت و خداترسی که از مصادیق «الکاسب حبیب ا…» بود و حجتی برای همانان که می خواهند مسلمان زندگی کنند و مسلمان به دیار باقی شتابند. آن بزرگوار، سال 1303 هجری شمسی در خانواده ای متدین از اهالی شریف دامغان دیده به جهان گشود. پس از انجام تحصیلات مقدماتی در مکتب خانه و کسب محضر پدر گرانقدرش، مانند بسیاری از نوجوانان و جوانان آن زمان، شغلی برگزید و از راه حلال ارتزاق کرد. وی به کارگری و سپس چاربارداری (حمل لوازم خوراکی و مایحتاج ضروری مردم به روستاهای کوهستانی بوسیله اسب و قاطر و فروش آن) اهتمام داشت. این کار که با سختی و مشقت زیادی همراه بود، او را با شدائد زندگی آشنا ساخت. در سال 1338 هجری شمسی پس از تغییر شغل، مغازه ای در بازار اصلی شهر مهیّا کرد و با فروش خشکبار، امرار معاش نمود. او کاسبی بود که خصوصیات ممتازی داشت. بسیاری اوقات در جواب خریداری که جویای کیفیت و قیمت جنسی بود، می گفت: دارم ولی به دردت نمی خورد! روز دیگر بیا، جنس بهتری می آید. او حقایق را می گفت ولو بیان آن برخلاف منافعش باشد و این، عمل به گفتاری حکیمانه از مولای متقیان امام علی (ع) بود که فرمودند: حرف حق را بگویید حتی اگر گفتن آن بر علیه تان است. یکبار در این خصوص از ایشان سوال شد: شما که این مطلب را مطرح می کنید، پس اجناس تان را به که می فروشید! و مرحوم خیری در پاسخ تصریح داشت: بعد از حرف من، مشتری از نوع جنس باخبر شده و ممکن است از قیمت آنها سوال کند که با آگاهی از تفاوت قیمت، جنس پست تر را بخرد. حاج محمد باقر خیری به فعالیت های اقتصادی تنها از دریچه دریافت سود و منفعت مادی نمی نگریست و ظرایف دیگری را مدّ نظر قرار می داد. به عنوان مثال: فراوان اتفاق می افتاد که روستائیان برای فروش کالاهایشان و یا خرید به شهر می آمدند و او آنها را در منزلش میهمان می کرد و اسکان می داد. وی به دنبال هدفی والاتر از امور دنیایی بود و انگیزه ای الهی داشت تا در مسیر به دست آوردن روزی حلال، گره از مشکلات مردمان بگشاید و بدون منت، خادم آنان باشد. آن عزیز سفر کرده، پرورش یافته مکتبی بود که در آن عالمی ربانی و مجاهدی نستوه در جایگاه پدر، تعالیم ناب دینی و ارزش های شیعی را به او آموخته و درس آزادگی، فراروی این فرزانه فرزند نهاده بود. لذا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در حمایت از نهضت حضرت امام خمینی (رض) و پس از پیروزی حرکت تاریخی ملت، بالاخص در دوران دفاع مقدس، خود و فرزندانش در قامت بسیجی، پاسدار و جهادی، راهی جبهه های نور شدند و خالصانه به فرمان امام راحل عظیم الشأن (ره) لبیک گفتند. در این راه پرخطر ولی افتخار آمیز، مرحوم خیری خدمات مخلصانه ای را انجام داد و علی رغم کهولت سن، مسئولیت های مهمی را بر عهده گرفت. در سال 1362 پس از رها کردن زندگی معمول و بستن مغازه، تکلیف را در اعزام به کربلای ایران یافت و حبیب وار با گردان حبیب بن مظاهر (ع) رهسپار جبهه شد و تا روزهای پایانی جنگ به مدت 6 سال و هفت ماه، یاریگر رزمندگان اسلام بود. آن مرد خدایی به روایت همرزمان و نزدیکانش، عمده اوقات حضور در جبهه را به همکاری با قرارگاه حمزه سید الشهداء (ع) جهاد سازندگی و پذیرش مسئولیت انبارداری اماکنی که کمک های مردمی را نگهداری می کردند، سپری نمود. او با سوادی کم ولی هوشی سرشار، انبارهای بسیار بزرگی را اداره می کرد که از آن جمله می توان به خدماتش در ارومیه، مریوان و ماووت اشاره داشت. آن مرحوم آنچنان به راهی که انتخاب کرده بود ایمان آورد که همسرش را هم با خود به منطقه برد تا با تمام توان و اراده در عرصه دفاع از میهن جهاد نماید. همچنین قبل از عزیمت به میدان نبرد، اموالش را بین فرزندان تقسیم کرد، گویی قصد بازگشت به موطن را نداشت و از این حیث، قطع تعلقات نمود و خود را فارغ البال کرد. نقل است که در تماس با لوازم برگشتی از مناطق عملیاتی، شیمیایی می شود و آثار آن تا آخرین لحظات حیات تابناکش همواره همراه او بود و اگرچه مصادف با اول ماه مبارک رمضان سال جاری به بهانه تصادفی مختصر پس از چند روز، جان به جان آفرین تسلیم کرد ولی عود کردن ناراحتی تنفسی ناشی از عوارض شیمیایی، باعث وخامت حال او گشت و در نهایت، روحش را میهمان ملکوت اعلی نمود. نقل است که بعد از پایان دفاع مقدس وقتی از جبهه به دامغان آمد، دریافت که مبلغی به عنوان حقوق دوران جنگ بدون اطلاع وی به حسابش واریز شده بود، ولی مرحوم خیری با پافشاری بر اعتقاد خود که این مساعی را تنها برای جلب رضایت خداوندی می پنداشت از قبول آن پول خودداری نموده و همه را به جهاد سازندگی بازگرداند. از ویژگی های ممتاز مرحوم خیری، وارستگی و قناعت پیشگی آن مرد مومن بود. وی با بلند نظری، از آنچه داشت بهره می برد و هیچ گاه دست نیاز به سوی افراد دراز نمی کرد. اگر در مجلسی وارد می شد، گوشه ای می نشست و از کبر و غرور به دور بود. ادب آداب می دانست و هرگز دیده نشد که پایش را پیش کسی دراز کند، همو طبق سنت حضرت رسول اکرم (ص)، به دیوار تکیه نمی داد و همواره متخلق به صفت تواضع بود. یکی از آشنایان ایشان تعریف می کرد که در مسافرت به مشهد مقدس، توفیق همراهی با حاج محمد باقر خیری را داشتم، او در قطار هم تکیه نمی داد و دراز نمی کشیدکه مبادا حرمت حاضران، آنچنان که شایسته است حفط نگردد. آری! آنان که پروردگار متعال را شاهد و ناظر اعمال خویش دانسته و به این مفهوم واقفند، عالم را در محضر خدا می دانند و در پیشگاه ربوبی، مؤدّب می نشینند، مؤدّب می اندیشند و مؤدّب عمل می کنند. رحمت خالق منّان نثار روح پرفتوح آن شادروان که در طریق محبت ائمه اطهار (س) گام نهاد و واصل به فیض واسع رحمانی گشت تا در ماه میهمانی خدا، مهمان آفریدگار بی همتا شود. (طوبی له و حسن مآب)

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز        مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

نویسنده: شهاب الدین بنائیان